
هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. هر شب تو را غزل به غزل می سرایمتتا روشنای صبح ازل می سرایمت موسیقیای منجمد ای مرمرین بدنبانو ! شبیه تاج محل می سرایمت سر تا به پا بهشت برین است پیکرتتا جوی های شی...
ادامه مطلب
حیف از این عمری که بی شبهای مویت بگذرد موضوع «حیف از این عمری که بی شبهای مویت بگذرد» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. حیف از این عمری که بی شبهای مویت بگذردحیف از این شبها که بی مهتـــــابِ رویت بگذرد من حســـودی می کنم وقتی که بادی بی هوابا خیـــــالِ بوسه گاهی ا...
ادامه مطلب
عیار گوهر دلدادگی به دلداری ست در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «عیار گوهر دلدادگی به دلداری ست» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. اگرچه زخم زبان های دیگران کاری ستهنوز در رگ من خون عشق تو جاری ست شباهت من و بیچاره شهریار این استکه ما دو عاشق رعیت، رقیب درباری ست منی که از تو نصیبی نداشتم هرگزهمیشه...
ادامه مطلب
اگرچه زخم زبان های دیگران کاری ست هنوز در رگ من خون عشق تو جاری ست شباهت من و بیچاره شهریار این است که ما دو عاشق رعیت، رقیب درباری ست منی که از تو نصیبی نداشتم هرگز همیشه قسمت من غصّه است و غمخواری ست جهان اگرچه به ظاهر شبیه دهکده شد هنوز دید اهالی به عشق بازاری ست به غیر دوست مده دل، که در مقام محک عیار گوهر دلدادگی به دلداری ست |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
حیف از این عمری که بی شبهای مویت بگذرد حیف از این شبها که بی مهتـــــابِ رویت بگذرد من حســـودی می کنم وقتی که بادی بی هوا با خیـــــالِ بوسه گاهی از گلــــــویت بگذرد خودخوری ها می کنم چون مرد مفلس هر زمان زرگری گوهرشناس از سمت و سویت بگذرد نامه ها را یک به یک بعد از نوشتن خط زدم تا مبــــادا قاصدی از شهر و کویت بگذرد کاش می شد با تو از این هم رهـــــاتر حرف زد در میان حرف گاهی لفظِ "بانــــــو" بگذرد |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت تا روشنای صبح ازل می سرایمت موسیقیای منجمد ای مرمرین بدن بانو ! شبیه تاج محل می سرایمت سر تا به پا بهشت برین است پیکرت تا جوی های شیر و عسل می سرایمت دنیای من بدون تو آشوب می شود در سازمان صلح ملل می سرایمت دلتنگ توست قافیه ها و ردیف ها با واژه های بوس و بغل می سرایمت |محمود صادقی|...
ادامه مطلب